سومین امری که به منزله تمهید سیر است، مقدمه ی سیر است، و تا نباشد سیری صورت نمیگیرد، “نیت” است. “نیت” یعنی انگیزه ، باعث.

شما میخواهید سیرو سلوکی انجام دهید، حرکتی به سوی خدا سامان پیدا کند؛ بایدبپرسید انگیزه من چیست؟ به چه قصدی من میخواهم وارد این وادي شوم؟ آنچه مرا برانگیخت، چیست؟…

آنچه در فضای عرفان اسلامی، مطرح است و اگر نباشد، سیری نیست؛ و فقط و فقط انگیزه این است:
خدا! وصال حق! لقاء الله! و اینکه در دست وبال عوام الناس است؛ بهشت و رهایی از جهنم و برخورداری از تنعماتي که در بهشت است، اینها دیگر چیزهای بچگانه و پیش پا افتاده و غیر قابل ذکر در فضای عرفان است. دیگر انسان به این درجه از معرفت میرسد که میگوید؛ حیف است، سجده برای نعمات بهشتی و سیب وگلابی… حیف است سجده برای قصر و حور … حیف است انسان بترسد،ازاینکه به جهنم برود، نماز بخواند، روزه بگیرد.

گرچه از آیات و روایاتی که به ما رسیده، اینها هست، اما این آثارِ رسیده، مناسب با فهم مردم است.

عبادتی که برای نعمات بهشتی، حورالعین… باشد، کجا!… وعبادتی که ناظر به اینها نیست و فقط برای رضای او…قرب او… لقای اوست، کجا!…

جهنم نرفتن هنر است، شکی نیست، انسان طوری زندگی کند که آتشی نبوده باشد، جهنمی نبوده باشد. این هنر است که کسی مستحق بهشت خدا بوده باشد؛ اماحد اینها را باید دانست، اوج گرفت ، پرواز کرد…

اینها برای بچه هاست، وعده هم دادند ،برطبق همین ها هم عمل میشود؛ شما وقتی میخواهید بچه را ادب کنید وعده چیبس و پفک میدهید و به او هم میدهید، اما او که اوج گرفت، دیگر با چیپس و پفک قانع نمیشود، بالاتر از این را باید برای او فراهم کنید و بالاتر تا برسد به اینکه کار خوب را برای کار خوب انجام دهد، طمعی، نفعی، خوفی در کار نباشد.

برای ما نیز همینطور است. آثاری که از ائمه (ع) رسیده؛ مناسب با فهم مردم است. یک فرد متعارف و عوام، خدمت امام رسیده، از ایشان پرسیده چه کنم و ایشان هم متناسب با قابلیت و استعداد فرد یک دعائی تعلیم میکند، تا بعد اینکه عمقی پیدا کرد، رشدیافت، برای او کلاس برتری قرار بدهد.

نه اینکه گفت واقعیت ندارد، منتها فهم طرف را باید در نظر گرفت و حد این کلام را باید دانست.

در فضای این امت گسترده برای فهم و درک معارف و علوم قطعا باید براساس فهم و درک افراد تنظیم و عمل کردو مناسب با فهم خود بالا برویم.

به هرحال, ما میخواهیم بگوییم؛ در فضای عرفان اسلامی، در فضای عرفان عملی که قصد سیر و سلوک الی الله است، میخواهیم باقی الله شویم، عبادتی که برای ترس از جهنم است، انسان رابه لقاء الله نمیرساند.

حتی ابن سینا در مقامات العارفین میفرماید: هرکس عرفان را برای خود عرفان بخواهد؛ عرفان که ابزار است, میشود هدف و این شرک است.

علامه طباطبایی در رساله الولایه تصریح دارد؛ عبادتی که برای طمع در بهشت و ترس از جهنم بوده باشد ،عبادت سالکانه نیست، هرچند این عبادت برای اهلش کمال است.

«قل اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَمَحیای وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ.»(انعام۱۶۲)
«ای پیامبر اینطور بگو که نماز من، اصلا زندگی من برای خداست. برای خدا نفس میکشم برای خدا میمیرم .. . فقط و فقط هرچه هرچه برای خداست.»

این آیه دلنشین را خواجه در ابتدای فصل سوم آورده و این همان “جنتی” است، که مورد نظر این آیه است؛

«یا اَیَّتُها النَفسُ المُطمَئِنَه اِرجَعی الی رَبِّک راضیهََ مَرضیهََ فَدخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنتی»
“جنت ذات ” برابر جنت اعمال؛ جنت عبادالصالحین برابرجنت متقین.