علمِ محض، منجر به عمل نمیشود؛ نیت میخواهد. نیت به معنی قصد است.و قصد هم واسطه است، بین علم و عمل. شما وقتی “دانستید”، میخواهید کارکنید. حالا باید نیت درکار بوده باشد، باید قصد کرد، تاعمل از آن حاصل شود.  و “مبدا “سیرو سلوک “قصد” است. در سیرو سلوک باید قصدِ “مقصد معینی” کنید. باید تکلیف را ازاول مشخص کنید. میخواهی به چه برسی؟

قبلا گفتیم؛ مقصد، حصولِ کمال از کامل مطلق است. وقتی ناقصیم میفهمیم کاملی در کار است وباید با وصل به او به کمال برسیم، مقصد این است. پس نیت باید مشتمل به این بوده باش: طلبِ قربت الی اللّه، قصدِ لقا اللّه! که اوست کامل مطلق.

در اینجا خواجه این روایت را مد نظر قرار میدهد: «نیه المٶمن خیر مِن عَمله »
اگر برداشت از این روایت این باشد، که بگوییم؛ نیت میکنیم و کاری هم نمیکنیم، این غلط است. نباید فکر کرد که نیت مهم است نه خود عمل. این انحرافی است؛ بلکه ای ن برداشت درست است که بگوییم؛ چون نیت جوهره عمل است, رنگ میدهد به عمل، پایه عمل است؛ پس افضل از عمل است.

مثل اینکه اگر درختی را بخواهید بررسی کنید ،به “شاخ و برگ” آن درجه نخست را قایل میشوید یا “ریشه “آن؟ قطعا به ریشه آن؛ که ریشه، شاخ و برگ را حاصل میکند، اما از شاخ و برگ، ریشه حاصل نمیشود.

لذا روایت هم این را میگوید که؛ اگر عملی براساس نیت الهی انجام شد، این نیت “ریشه” آن عمل است.

با این وصف باید گفت که در مقایسه ی نیتِ الهی تنها ،با عملِ تنها, “نیت, برتر است”.

حالا عمل خیری که مقارن با نیت باشد، و آن نیت مقارن با تقرب الله باشد، هر آیینه مقتضی وصول کمال است و این به نتیجه میرسد.

این روایت از امام صادق (ع) در مجمع آمده است: «وسَقاهُم رَبٌّهم شَراباََطهورا». این شراب چه شرابی است؟
«خدای تبارک و تعالی به بندگان خاص و ویژه ی خودش، شرابی مینوشاند که آنها را از هر چیز به جز خدا تطهیر میکند، از آنها چیزی جز خدا باقی نمی ماند، تمام حشر و زواید و اموری که در شخصیت واقعی او دخیل نیست. همه را میگیرد.» وچیزی که جزءِشخصیت اوست؛ یعنی خدا باقی می ماند…
«یامَن هو یا مَن لا هو الّاهو»
انسان ِفانی باللّه! باقی باللّه!
همه ذوات در ذات او، همه افعال در فعل او، همه صفات در صفات او فانی میشود…
از اول باید چنین عهدی و نیتی داشته باشیم که: «انَّ صلاتی و نسکی و مَحیایَ وَمَماتی لِلَّه رَبّ العالمین»
همه زندگی ام … برای رب جهانیان است…