ایمان شرط سیر است.همینطور , ثبات شرط سیر است. و “ایمان ثابت” باید باشد تاسلوک صورت گیرد.خواجه، اهمیت “ثبات” را تاکید کرده است. حالاچه باید کرد تا به ثبات دست یافت؟

برای پاسخ  به این سوال, باید به “درجات ایمان” که قبلا شرح داده شده بازگشت؛
ایمان از نظر کمی، کم و زیاد نمیشود، اما از نظر کیفی میشود، و شدت و ضعف میابد.
ایمان ممکن است, در حد لغلغه زبان باشد. و یا ممکن است، رد شود و به باور برسد. و یا ممکن است، از این مرحله نیز رد شود وبه باورِ زوال ناپذیر برسد.

حالا همان ملاک را برای ثبات قرار میدهیم؛ برای بدست آوردن ثبات، باید “بصیرت باطن” پیدا کنیم. و با این چشمی که در باطنمان داریم، ببینیم. باید کمی محشور بود تا لذت حاصل شود… لذت امور را با بصیرت باطن بچشیم؛ مانند وقتی که انسان با چشمهایش که باز است، از مناظر لذت میبردو دست برنمیداردتا با آن منظره محشور بشود؛ چرا که منظره زیبا را دیده و عاشقش شده و ازآن لذت میبرد. چشم باطن هم اگر بینا شد و آن حقایق را دید ،این منجر به ثبات میشود… کسی که ندیده, یا کسی که دیده و نچشیده و لذت نبرده نمیتواند دائم بوده باشد… و برعکس, کسی که دیده و چشیده و لذت برده نمیتواند دست بردارد.

همین را در انحرافات نیز داریم؛ کسی که با گناه هنوز آشنا نیست و یکبار دوبار، لذت گناه بر او حاصل نشده، هنوز در او ملکه نشده، ممکن است از آن فاصله بگیرد؛اما کسی که تکرارکرد، معتاد به گناه شد، نمیتواند دست بردارد، مگر با مشقت او را از حالتی که پیدا کرده جدا کنیم.
(ردالمعتاد عن عادت کالمعجزه)

در امور غیر انحرافی هم همین طور است، اگر میخواهیم ثبات پیدا کنیم؛ باید چشم باطن پیدا کنیم،ببینیم و علاوه برآن بچشیم و لذت نصیبمان بشود؛ آنوقت است که دیگر دست برنمیداریم …