استاد حسن رمضانی

چنانچه گفته شد؛ در سیر و سلوک، قدم اول ایمان بود و حالا قدم دوم باید به ثبت برسانیم، رها نشود.
قطعا “از شما حرکت ، از خدا برکت”. کار اول را ما باید انجام بدهیم؛ لذا نگفته “از خدا برکت از تو حرکت” ؛چراکه کار، کارِماست. ما عاملیم ، ما معتقدیم…

لذا ميفرمايد:«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»(سوره مبارکه ابراهیم-آیه ۲۷)
«خداست که مومنان را در حیات دنیا، ثبات میبخشد، توسط قول و عقیده ثابت» . و خواجه نیز این فصل از کتاب را با این آیه آغاز میکند.

کسی که طالب کمال است باید نفس مطمئنه داشته باشد، با نفس مضطرب نمیشود به دنبال کمال بود… بنابراین؛ اول باید به اطمینان و طمأنينه دست پیدا کرد، تا اینکه “طلب” وقوع پیدا کند .
باید ثبات بیاید تا طمأنینه بیاید. و باید طمأنینه بیاید تا طلب کمال صورت پیدا کند. پس باید از تزلزل فاصله گرفت.
و”طمأنینه” به معنی ثباتِ ايمان است…

همچنین, خواجه، در ادامه فصل دوّیم، یعنی “ثبات” آیه دیگری را نیز میاورد:

“کَالّذي استَهوَتهُ الشَّياطينُ فِی الاَرضِ حَیرانَ”(انعام ، ۷۱)

“استهوی” یعنی از او طلب هوا کرده؛ یعنی تو دارای یک هوایی هستی، یک فهمی، یک عشقی داری که شیطان می آید عقل تورا، هوای تورا، عشق تورا میرباید…

شیاطین وقتی که بر انسان مسلط میشوند زمام عشق دل و هوای او را به دست میگیرند.
شیاطین؛ (نه شیطان). انواع و اقسام شهوات، انواع و اقسام غضب ها…
انسان تحت تاثیر این همه نیروهای مخالف ،این وسط حیران و سرگردان است!
این وضع کسی است که دارای عزم هست؛ اما دارای ثبات نیست. یکگام بر میدارد، یک گام به عقب برمیگردد. دائما در آمد و شد و عقب و جلو رفتن است ونمیداند به عقب رود یا جلو، مانند کسی که شیاطین عقل اورا ربوده اند. ودر ادامه آیه اینطور تلقی میکند که این فرد دیگر عزمی هم برایش باقی نمی ماند به دلیل حیرتی که در آن غرق شده.

بنابراین؛ تا انسان برای طلب کمال عازم نشود، و تا وقتی که این عزم به ثبات دست پیدا نکند ،معنی ندارد که انسان راهی شود…  وسلوک ممکن نیست….

پس خواجه, در فصل اول و دوم کتاب فرمود: ایمان شرط سیر است. و همینطور ثبات شرط سیر است. و”ایمان ثابت” باید باشد تاسلوک صورت گیرد…