اگر بخواهید غذایی را مورد استفاده قرار دهید و بهره ببرید, اول انتخاب میکنید، بعد میجوید و بعد به معده میدهید، معده آن را هضم میکند.
هضم اولیه و بعد هضم ثانویه وبعد هضم سوم صورت میگیرد و تبدیل به خون میشود و در تمام بدن جاری میشود، و بعد که توسط رگها و مویرگها سریان پیدا کرد, جذب میشود و جزء وجود شما میشود. گوشت میشود، رگ و پی استخوان و مغز میشود… یعنی آن نان و روغن جزء وجود شما میشود. و دیگر از شما جدا شدنی نیست!

در علوم و معارف هم همینطور است …

شما مطالب و معارفی را؛ مطالعه میکنید، میشنوید، به گوشتان میخورد، دنبال میکنید، تحقیق میکنید… بعد اینها را گزینش میکنید وبعد باید در دهان جانتان قرار دهید، و بجوید و حل و فصل کنید، مورد بررسی و بحث قرار دهید. وبعد تحویل معده جان دهید تا هضم شود و بعد هضم دوم و سوم…وبراساس “اتحاد عاقل به معقول” و براساس “اتحاد عالم به معلوم”, جزء روح شما، جزء نفس ناطقه شما شود… ودیگر منفصل نخواهد شد. شما و آن عقیده یکی میشوید. در این مرحله ثبات مورد نظرتامین میشود.

واِلا اگر مطالعه ای کردید، چیزی شنیدید… و جذب روح نشد، اینها نتیجه اش ثبات در ایمان نخواهد شد. همانطور که با دیدن گوشت و روغن… در شما رشدی نخواهد بود، ویا بجوید، اما تحویل معده ندهید، ویا به صورتی دفع شود و معده هضم نکند رشدی نخواهد بود.
در علوم و معارف هم باید آنها را به “عمق وجودتان” برسانید. تا به تحلیل، باتحقیق، با پیگری، باتدبیر جزء ذات شما شود.

 

این سخن از ولی اللّه، علی بن ابیطالب را جدی بگیرید: «هرظرفی بامظروف خودش تنگ میشود، مگر ظرف علم». لیوان را اگر آب بریزید، گنجایشش تمام میشود و برای آبهای دیگر، جا نیست؛ اما ظرف علم اینطور نیست، بلکه با مظروفش بزرگتر میشود. با علوم و معارف باید این نوع رابطه را پیدا کنیم؛ یعنی توسعه وجودی ما.

و این, مطالعه, پیگیری، تکرار و جدیت میخواهد؛ بنحوی که انسان باورش بشود.

باید در سیکل مطالعاتی خود مثلا یک دوره آثار شهید مطهری را بخوانید که هم عمیق است وهم روان ،برخلاف آثار برخی بزرگان که بااینکه عمیق است اما روان نیست، و بعد که این دوره را گذراندید، نوبت به آثار علامه حسن زاده و آیت الله جوادی آملی و علامه طباطبایی و این سنخ متفکران و مولفان میرسد.

به این صورت انسان عمق پیدا میکند و توسعه میابد…