در اوایل بحث خواجه می فرماید که ما باید متوجه باشیم که ناقصيم؛ و کاملی در کار است. (با تقرب به او من کامل میشوم).
ما باید این عقیده را در خود به طور جزمی داشته باشیم که ما ناقصيم؛ او کامل است و کمال ما در تقرب به سوی اوست؛ این میشود اعتقاد جازم…
البته کامل خداست؛ شکی در این نیست. اما ما دسترسی به او نداریم. ما دسترسی به “ولایت” داریم .
ما معتقدیم به اینکه، خلیفه ی خدا که انسان کامل است، در دسترس ما هست و بایدبه انسان کامل تمسک کنیم…
راه کمال تمسک به ولایت است…بالاخره ما باید درراستای انسان کامل قرار بگیریم و تمسک کنیم به ذیل عنایت انسان کامل تا به کمال برسیم.

بدون ولایت کسی به جایی نمیرسد.بی تردید این از مسائل دو دوتا چهارتا است.
چه در فضای عرفان شیعی، چه عرفان تند به صورت مطلق، فرقی نمیکند: “تمسک به ذیل عنایت انسان کامل، شرط سیر است”.معنی ندارد،انسان همینطور سرسری به دنبال کمال باشد.
حالا در فضای عرفان شیعی امر روشن است و شفاف تر است. اما درعرفان به این مشخصی که در فضای عرفان شیعی هست، نیست. مطلق انسان کامل گفته میشود وممکن است اشتباهی هم در مصداق صورت بگیرد؛ اما اصل تمسک به انسان کامل قابل تردید نیست.