شیخ بهایی:علم رسمی سر به سر قیل است و قال / نه از آن کیفیتی حاصل نه حال

وی ميگويد: دانستن علوم رسمی يقينا مطلوب است ؛ اما در مقابل جهل. پس همين که به این علوم دست پیدا کردی، نباید توقف کنی، باید عبور کنی و به “حال” برسی.

این مطلب همان مطلبی است که بین مولانا و شمس در دیدار اول پیش آمد؛ اینچنین که مولانا در حیاط مدرسه نشسته بود و مشغول کتابت بود، شمس وارد شد و مولانا را غرق مطالعه ديد ،کتابهای منحصر به فرد مولانا را در حوض انداخت ، مولانا گفت: این چه کاریست کردی !؟ شمس دوباره کتابها را از حوض برداشت و خشک در جایش گذاشت ، مولانا پرسید چه کردی!؟
شمس گفت: آن “علم رسمی” بود و این که من کردم “علم حال”.
تقریر مطالب ، نوشتن ، مطالعه نسبت به جاهل کمال است، اما توقف در آن نقص است . باید از علوم رسمی  بگذری تا به علم عاشقی برسی.«علم نبود غیر علم عاشقی / مابقی تلبیس ابلیس شقی».

نپنداری که گشتی پخته؛خامی / وهرگامى تمام و ناتمامى

«حسنات الابرار سیئات المقربين»
پس توقف برای سالک معنا ندارد،به استثنای مرحله آخر که مقصد است.