پس از امر حرکت و  پیش آمدن حالات , نهایتا ” فنا”  است که تعدد و تکثر و فصول در آن مطرح نیست.

فانی شدن! به لقاء الهی رسیدن… به مقصد رسیدن.”حرکت” منتهی به سکون, آرامش و طمأنینه میشود و انسان آرام میگیرد…

که رسیدن, چشیدن و فهمیدن این است که غیر او در این دار وجود و عالم هستی هیچ است (لا اله الله وحده وحده وحده).

به مقصد رسیدن , یعنی همان کمال مفقود… به هر طرف نگاه کنی, حق بینی… که این منتهی الیه سیر و سلوک است. این نهایت آمال عارفان است. اگر سالک به این دست پیدا کند, حرکت او موفق بوده والا ابتر است.

برخی در همین نشئه و عالم به این مرتبه دست پیدا میکنند و فانی میشوند و برخی در نشئات بعد… در برزخ , در قیامت؛ به جبر و اضطرار به این فنا دست میابند. آنی هنر است که در همین نشئه دنیا برسیم…  بچشیم… ذوق کنیم…

 

«لا اله الا الله وحده وحده وحده»

“وحده” سه بار آمده است که هر بارى به یک مرتبه ای از “فنا” اشاره دارد. وحده اول، تمام افعال را فانی در فعل الله ببینیم.

وحده دوم، تمام صفات کمال را فانی در صفات کمال حق مشاهده کنیم.

وحده سوم، تمام ذوات را فانی در ذات خدا و هستی که ذات خدا هست مشاهده کنیم.

تمام وجودها ر ا در حق فانی بدانیم و او را صرف الوجود بدانیم ؛ یعنی همه وجود ها فانی در او هستند.