عرفان باید مبتنی بر مبانی عقل و دین باشد. عرفانی که مبنی بر قواعد عقلی نباشد, عرفان نیست.

این نکته را خواجه نصیر نیز در اوایل کتابش ذکر میکند. “مبنی” یعنی پی , ریشه؛ پس بدین صورت اساس و پایه عرفان و سیرو سلوک را عقل میداند. عقل را باید پروراند تا همراه شود, و از حالت اعتیاد و معمولی بودن خارج شود.

همینطور, جان عرفان, قرآن است, و قرآن مبتنی بر برهان است. و برهان حقیقت روشن تر از روز است؛ یعنی خلاف قواعد عقلی نیست.

بنابراین خواجه نصیر نیز در کتابش در هر فصل آیه ای از قرآن را مورد استشهاد قرار داده است.شبیه کاری که خواجه عبدالله انصاری در کتابش انجام داده بود.