هرکس در خود فرو برود و اندیشه کند و صادقانه, بدون مانع, در خود تفکرکند, میفهمد که به خودی خود ناقص است.

انسان آرزوی انجام کارهایی را دارد؛آرزوی رسیدن به بسیاری از کمالات را دارد و چه بسا کوشش میکند بدست آورد و نمیتواند.

همچنین انسان میخواهد جلوی بعضی امور را بگیرد که حاصل نشود؛ اما نمیتواند.

امام علی (ع) می فرمایند:” عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم” من خدای را شناختم(نسبت به حق این معرفت را پیدا کردم ) با اینکه، خیلی از قصدها و عزیمت ها را داشتم, فسخ شد.همت کردم کاری انجام دهم نقض شد (خوب این یعنی عجز ). و این شد که التفات پیدا کردم که حق در کار است. خدای تعالی هست.

هر انسان منطقى این را در نظر بگیرد، اعتراف خواهد کرد،
ولو پادشاه، صاحب قدرت، صاحب ملک و مملکت.آنها هم خواهند دید,ناقص اند و مطلق نیستند و آنچه دارند نیز به طور مطلق نیست

واین , کمال انسان را شکوفا میکند. این که انسان دارای کمالی است و باید به آن کمالات برسد. و این نقطه آغاز است.ایمان اینطور می آيد.

 

.