علم و قدرت انسان کامل در چه حد است؟

چون انسان كامل خليفه خداست و خداوند نيز به همه چيز دانا: «اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَىء عَليم» (عنكبوت/۲۹،۶۲) و بر همه چيز تواناست: «اِنَّ اللّهَ على كُلِّ شَىء قَدير» (بقره/۲،۲۰) مى‌توان انسانِ كامل را مظهر دو اسم عليم و قدير خدا دانست و بر همين اساس گستره علم او را تا مرز اطّلاع بر غيب: «عــلِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلى غَيبِهِ اَحَدا * اِلاّ مَنِ ارتَضى مِن رَسول» (جنّ/۷۲،۲۶ـ۲۷)، مشاهده ملكوت: «كَذلِكَ نُرى اِبرهيمَ مَلَكوتَ‌السَّمـوتِ والاَرضِ» (انعام/۶ ،۷۵)، دانستن زبان مرغان: «عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّيرِ» (نمل/۲۷،۱۶)، «فَقالَ ما لِىَ لا اَرَى الهُدهُدَ … فَمَكَثَ غَيرَ بَعِيد فَقالَ اَحَطتُ بِما لَم تُحِط بِهِ …» (نمل/۲۷،۲۰ـ۲۲) و مورچگان: «فَتَبَسَّمَ ضاحِكـًا مِن قَولِها» (نمل/۲۷،۱۹)، و اِخبار از امور خصوصى افراد: «واُنَبِّئُكُم بِما تَأكُلونَ وما تَدَّخِرونَ فى بُيوتِكُم» (آل‌عمران/۳،۴۹) توسعه داد و نفوذ قدرت وى را نيز تا سر حدّ خلق و ايجاد: «اَنّى اَخلُقُ لَكُم مِنَ الطّينِ كَهَيـَةِ الطَّيرِ فَاَنفُخُ فيهِ فَيَكونُ طَيرًا بِاِذنِ اللّهِ» (آل‌عمران/۳،۴۹)، زنده كردن مردگان: «واُحىِ المَوتى بِاِذنِ اللّه» (آل‌عمران/۳،۴۹)، شفاى كور مادرزاد و بيمار مبتلا به پيسى: «واُبرِئُ الاَكمَهَ والاَبرَصَ» (آل‌عمران/۳،۴۹) و تصرّف در مادّه كائنات: «و اَلَنّا لَهُ الحَديد» (سبأ/۳۴،۱۰) كه از اين همه به ولايت تكوينى تعبير مى‌شود، پذيرفت. لازم به ذكر است كه با توجه به گستره وسيع علم انسان كامل و محدوديّت علم ديگران است كه خداوند آنجا كه خود را از وصف همه واصفان منزّه مى‌خواند وصف انسانهاى كامل را استثنا كرده و گفته آنان را در حق خود به رسميت مى‌شناسد: «سُبحـنَ اللّهِ عَمّا يَصِفون * اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصين» (صافّات/۳۷،۱۵۹ ـ ۱۶۰) و همچنين براساس نفوذ قدرت انسان كامل است كه اهل معرفت مقام وى را مقام مشيت اللّه و آيه كريمه «يَخلُقُ ما يَشاءُ ويَختارُ ما كانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ سُبحـنَ اللّهِ وتَعــلى عَمّا يُشرِكون» (قصص/۲۸،۶۸) و ديگر آيات مشابه را در مشيّت بر وى صادق دانسته و مشيت الهى را با حقيقت محمدى(صلى الله عليه وآله وسلم) و علوى(عليه السلام)متحد خوانده‌اند.