تشكيك وجود در اصطلاح اهل نظر (فلاسفه) و اهل تحقيق‏ (عرفا)

(مخاطب گرامی، این بحث، تخصصی می‌باشد)

تشكيك در مسفورات فريقين به اشتراك لفظى مستعمل است، در كتب اهل نظر به معنى تفاوت مراتب وجودات در شدت و ضعف و كمال و نقص و اوليت و ثانويت و اولويت و عدم آن و تقدم و تأخر است. و در صحف اهل تحقيق كه بر بنيان مرصوص وحدت شخصيه حقيقت ذات مظاهر است به معنى سعه و ضيق مجالى و مظاهر است يعنى در حقيقت تشكيك راجع است در ظهورات نه در حقيقت وجود.

اين عصاره مطلب در تشكيك است كه تقديم داشتيم.

توضيحا گوييم: وجود اصيل در نزد متأخرين از طائفه مشاء چنانكه از ظاهر تعبيرات كتب اهل فن مستفاد است حقائق متبائنه مشككه است. حقائق متبائنه و در عين حالت تشكيك به بيانى است كه خواجه طوسى در شرح فصل هفدهم نمط چهارم اشارات افاده فرموده است و اجمال آن به فرموده متاله سبزوارى اينكه: الوجود عند المشائين حقائق متبائنة بتمام ذواتها البسيطة لا بالفصول ليلزم التركيب و يكون الوجود المطلق جنسا، و لا بالمصنفات و المشخصات ليكون نوعا بل المطلق عرضى لها بمعنى انه خارج محمول لا انه عرضى بمعنى‏ المحمول بالضميمة.

پارسى گو گرچه تازى خوشتر است، به ممشاى متأخرين از مشاء، حقيقت هر چيز آن وجود خاص او است كه حقيقت به اين معنى مساوى وجود است، و وجودى كه قسط اول تعالى است اكمل وجود است و موجودات حقائق متباينه اند و وجود اصل در تحقق است و ماهيت اعتبارى است، و اين حقايق متخالفه ملزوم و معروض وجود عام مطلق اند كه وجود مطلق عام مقول بر همه آنها بطور اشتراك و تشكيك است، و مقول به تشكيك بر اشياء محال است ك‏ه مقوم اشياء يعنى نفس حقيقت اشياء يا جزء حقيقت آنها باشد كه بنابر اول نوع و بنابر دوم جنس باشد بلكه خارج لازم آنها است. و صحيح است كه حقايق مختلفه در لازم واحد مشترك باشند. و از اينكه لازم واحد حقايق متخالفه مشكك است لازم نمى آيد كه ملزومات هم مشكك باشند و يا ملزومها در احكام وجوديه يكسان باشند، لذا صحيح است كه مثلا يكى از ملزومها محض وجود و انيت صرف باشد كه ذات واجب است يعنى الحق انيته ماهيته، و ملزومى ديگر كه ممكناتند وجودش زائد بر ماهيت باشد، و نيز از اينكه لازم كه وجود عام است بديهى است، لازم نمى آيد كه ملزوم آن هم بديهى باشد لذا مفهوم عام وجود اولى التصور و از اعرف اشياء است ولى ملزومى مثلا كه حقيقت واجب است در غايت خفا است. اين بيان خلاصه تحقيق بهمنيار در تحصيل و خواجه طوسى در شرح اشارات كه نام برده ايم و مسئله سى و ششم شرح تجريد علامه‏ است.

و به مبناى مولى صدر المتألهين و طائفه اشراقيين اين وجود اصيل حقيقت واحده ذات مراتب مشككه است. هر چند براى شيخ سهروردى و پيروان وى در اصالت آن، دغدغه اى روى آورد و پيش از وى كسى به اعتباريت آن تفوه نكرده است، ولى خود مستبصر شد تا به حدى كه ناطق به النفس و ما فوقها انيات محضه و وجودات صرفه شد، علاوه اينكه ابوحامد محمد تركه در قواعد توحيد، و صائن الدين ابن تركه در تمهيد قواعد در ازالت وسوسه وى داد سخن داده اند. وانگهى دغدغه اى بدان حد سخت سست است كه صاحب شوارق در دو جاى آن يكى در شرح مسئله بيست و هفتم تجريد ضمن عنوان تتميم تحصيلى‏ و ديگر در حاشيه شرح مسئله سى و پنجم‏ گويد:

المراد بكون المجعول هو الماهية هو نفى توهم ان تكون الماهيات ثابتات فى العدم بلا جعل و وجود ثم يصدر عن الجاعل الوجود او اتصاف الماهية بالوجود فاذا ارتفع التوهم فلا مضايقة فى الذهاب الى جعل الوجود او الاتصاف بعد ان تيقن ان لا ماهية قبل الجعل و الى هذا يؤل مذهب استادنا الحكيم المحقق الالهى قدس سره فى القول بجعل الوجود فانه يصرح بكون الوجود مجعولا بالذات و الماهية مجعولة بالعرض على عكس ما يقوله القوم و يطابقه كلام‏ المصنف (يعنى المحقق الطوسى) فى شرح الاشارات، الخ.

اما تشكيك به مبناى اهل تحقيق كه وجود را واحد شخصى يعنى صمد حق مى داند، به لحاظ عظيم و صغر مجالى و مظاهر بلكه به لحاظ تطورات حقيقت واحده در شئون كثرت اعتبارى است و ما به الامتياز نيز عين ما به الاشتراك است كه تشكيك خاصى است، لكن تفاوت رأيين به كمال و نقص در مراتب، و عظم و صغر در مجالى است.
تمثيلى كه به عنوان تقريب در تشكيك اهل تحقيق توان گفت آب دريا و شكنهاى اوست كه شكنها مظاهر آبند و جز آب نيستند و تفاوت در عظم و صغر امواج است نه در اصل ماء هر چند:

اى برون از وهم و قال و قيل من‏            

خاك بر فرق من و تمثيل من‏            

اهل تحقيق نافى تشكيك اهل نظر به خصوص تشكيك به مبناى حقائق متبائنه اند كه در يك حقيقت بدون دخالت هيچ عامل مؤثر و مشخص ديگر چگونه دو مرتبه و مراتب متفاوت، صورت پذير است؟!

قيصرى در فصل اول مقدمات شرحش بر فصوص الحكم در نفى تشكيك اهل نظر به بيان اهل تحقيق گويد: اينكه گفته مى شود وجود بر افرادش به تساوى واقع نمى شود زيرا كه بر وجود علت و معلول به تقدم و تأخر است، و بر وجود جوهر و عرض به اولويت و عدم آنست، و بر وجود قار و غير قار به شدت و ضعف است، پس وجود بر اينها مقول به تشكيك است، و هر چه كه مقول به تشكيك‏ است نه عين ماهيت شى ء و نه جزء آن، چنانكه در حكمت نظريه مبرهن است كه در كليات ذاتيه تشكيك نيست، اگر مراد اين است كه تقدم و تأخر و اولويت و عدم آن و شدت و ضعف به اعتبار وجود من حيث هوهو است، ممنوع است، زيرا كه اين مذكورات يعنى تقدم و تأخر و اولويت و عدم آن و شدت و ضعف، از امور اضافيه اند كه جز به نسبت بعضى با بعضى متصور نيست.

و ديگر اينكه مقول بر سبيل تشكيك به اعتبار كليت و عموم است و حال اينكه وجود من حيث هو نه عام مصطلح است و نه خاص مصطلح، هر چند سارى در اشيا است.

و اگر مراد اين است كه تشكيك به قياس با ماهيت، لاحق و عارض وجود مى شود، مسلم است، ولى ازين قول لازم نمى آيد كه وجود من حيث هو بر آن مذكورات به تشكيك مقول شود بلكه مقول به تواطؤ است زيرا اعتبار معروضات كه ماهيات اند غير اعتبار وجود است بنابراين از تفاوت ماهيات، تفاوت وجود لازم نمى آيد چه اينكه جائز است ماهيات به سبب نسبت بعضى از آنها به بعضى ديگر متفاوت باشند و در وجود متساوى باشند، و اين بعينه كلام اهل الله است چه اينكه آنان بر اين مبنى اند كه وجود به اعتبار تنزلش در مراتب اكوان، و ظهورش در حظائر امكان، و به اعتبار كثرت وسائط، خفاى آن اشتداد مى يابد لذا ظهور كمالاتش ضعيف مى شود، و به اعتبار قلت وسائط نوريتش اشتداد مى يابد و ظهورش قوى مى گردد و كمالات و صفاتش ظاهر مى گردد، لذا اطلاق وجود بر قوى اولى از اطلاقش بر ضعيف است، زيرا هر چه حجابها كمتر باشد آثار وجود از حيث كمال و صفا و ادراك و غيرها بيشتر است.

و تحقيق اين مطلب به اين است كه بدانى وجود را در عقل مظاهرى است چنانكه او را در خارج مظاهرى است، از جمله اين مظاهر امور عامه و كلياتى است كه جز در عقل آنها را وجودى نيست، و وجود كه بر افراد مضاف به ماهيات، مقول به تشكيك است هر آينه وجود به اعتبار اين ظهور عقلى است. و آنكه گفته شده است وجود اعتبارى است وجود به اين معنى است. پس وجود من حيث هو هو بر آن افراد مضاف به ماهيات مقول به تشكيك نيست بل از اين حيث كه كلى محمول عقلى است، مقول به تشكيك بر آنها است. و اين معنى منافى نيست كه وجود به اعتبار طبيعت كليت خود عين ماهيت افرادش باشد، چنانكه حيوان طبيعتش يعنى طبيعت بشرط لا جزء افرادش است و محمول بر آنها نيست، و به اعتبار اطلاقش يعنى لا بشرط شى ء جنس است و محمول بر افراد، و به اعتبار عروضش بر فصول انواعى كه تحت طبيعت اوست عرض عام آن فص‏ول است، و آنچه بر افرادش به تشكيك واقع مى گردد بر همين امر است، و تفاوت در افراد وجود نفس وجود نيست بلكه در ظهور خواص او از عليت به معلوليت در علت و معلول است، و به اينكه قائم به نفس خود است در جوهر، و غير قائم به نفس خود است در عرض، و به شدت ظهور در قارالذات و ضعف آن در غير قارالذات است. چنانكه تفاوت بين افراد انسان در نفس انسانيت نيست بلكه به حسب ظهور خواص‏ انسانيت در افراد انسان است.

پس اگر تفاوت يعنى تفاوت ظهورى، مخرج وجود از عين حقيقت افرادش باشد، بايد تفاوت بين افراد انسان، مخرج انسانيت از عين حقيقت افرادش باشد و حال اينكه تفاوتى كه بين افراد انسانيت است مانند آن در افراد موجودات ديگر ممكن نيست. لذا بعضى از آنها به حسب مرتبه اعلى و به حسب مقام اشرف از ملائكه است، و بعضى از آنها به رتبت اسفل و به حال اخس از حيوانند كما قال الله تعالى‏ أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ‏، و قال‏ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ‏، و به همين جهت است كه: يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً.

اينقدر در رد قول به تشكيك در حقيقت وجود براى اهل استبصار كافى است، و كسى كه خداوند چشم بصيرت او را منور گردانيد، و آنچه را كه گفته شد فهميد و در آن امعان نظر كرد از رفع شبهاى وهميه و معارضات باطله عاجز نيست والله المستعان و عليه التكلان.

اين بود بيان قيصرى در رد قول به تشكيك در حقيقت وجود با فى الجمله زياداتى كه در اثناى ترجمه براى مزيد توضيح آورده ايم.

نتيجه بحث اينكه تشكيك در حقيقت خارجى وجود مقابل مفهوم است كه به مشرب اهل تحقيق به معنى سعه و ضيق مجالى و مظاهر اين حقيقت واحده است. و به نظر صاحب اسفار به معنى اختلاف مراتب به شدت و ضعف و كمال و نقص و تقدم و تأخر و اوليت و ثانويت و اولويت و عدم آن در اين حقيقت واحده است، و به حكمت رائج مشاء، تشكيك و اولويت در حقائق متباينه موجودات است و وجود در نزد هر سه فرقه اصيل است، و دو رأى اخير تشكيك، در مشرب اهل تحقيق فائل است به بيانى كه تقديم داشته ايم.

بعضى از مشايخ ما رضوان الله تعالى عليه در اين مقام فرموده است: حقيقت وجود به دو معنى اطلاق مى شود اولا حقيقت مقابل ظل كه حقيقت واحده است به وحدت حقيقيه اطلاقيه ذاتيه و تعدد و تكثر در آن نيست بلكه در ظهورات آنست و تشكيك در حقيقت وجود به اين معنى راجع است به سريان آن حقيقت در هر موجودى و معيت قيوميه آنست با اشياء كما قال الله تعالى و هو معكم اينما كنتم پس در حقيقت اين تشكيك راجع است به تشكيك در ظهورات نه در حقيقت وجود به معنى مذكور.

ثانيا حقيقت مقابل مفهوم و حقيقت به اين معنى است كه صدرالمتألهين در كتب خود به آن تصريح مى كند كه حقيقتى است مشكك و صاحب مراتب مراتبه اى واجب و مرتبه اى ممكن، و مرتبه واجب مباين است با مرتبه ممكن به بينونت صفتى نه بينونت عزلى، و غرض قيصرى از نفى تشكيك در حقيقت وجود نفى تشكيك است در حقيقت به معنى اول كه تشكي‏ك در حقيقت به معنى اول راجع است به تشكيك در ظهورات نه در حقيقت پس منافاتى با آنچه از صدرالمتألهين نقل كرديم ندارد.

اين بود كلام آن جناب (قدس سره العزيز) در جميع بين رأيين نامبرده در تشكيك حقيقت وجود كه با اندك اختصارى نقل كرده ايم، و لكن با حق تدبر در آنچه تقديم داشته ايم حكم حق محقق مى گردد.

اگر كسى نامه هايى را كه در ميان عارف شامخ مرحوم آقا سيد احمد كربلائى، و حكيم راسخ مرحوم آقا محمد حسين كمپانى (قدس سرهما الشريف) كه هر دو از افاخم و اعاظم علماى عصر اخير بودند در بيان گفتار شيخ فريد الدين عطار:

دائما او پادشاه مطلق است‏            

در مقام عز خود مستغرق است‏            

او به سر نايد ز خود آنجا كه اوست‏            

كى رسد دست خرد آنجا كه اوست‏            

رد و بدل شد، بنگرد مى بيند كه محور بيان مرحوم آقا سيد احمد، وحدت شخصيه وجود است و مدار فكر مرحوم كمپانى به تشكيك وجود به مبناى حقيقت واحده ذات مراتب كه صدرالمتألهين بر آنست نه چنانكه به ظاهر حكيم مشايى گويد كه تشكيك در وجود به مبناى حقائق متباينه است.

بر اين دو سلسله مكاتبات تذييلاتى به عنوان محاكمات از قلم شريف طود علم و تحقيق مفسر كبير استاد علامه آية الله العظمى طباطبائى (قدس سره العزيز)، فائض شده است.

منبع: رساله انه الحق