آقای حکیمی در صفحه ۲۲۴ کتاب معاد جسمانی در حکمت متعالیه و همچنین در صفحه ۲۲۶ همین کتاب به مطلبی از حضرت آیت الله سبحانی اشاره می‌کند که ایشان آن را در مصاحبه خود با ماهنامه کیهان فرهنگی شماره ۸ سال ششم آبان ماه سال ۱۳۶۸ بیان کرده است.

حضرت آیت الله سبحانی در پاسخ به سوالی که خبرنگار از ایشان می‌پرسد که چرا علامه طباطبایی هیچ گاه معاد اسفار ومنطومه را تدریس نکردند، و همچنین در بدایه و نهایه الحکمه بحث معاد را نیاورده‌اند، و نیز در تعلیقاتشان بر اسفار در قسمت  معاد تعلیقه ندارند؟ آیت الله سبحانی پاسخ می‌دهد: ایشان هیچ گاه معاد تدریس نمی‌کرد به خاطر دارم هنگامیکه در خدمت ایشان منظومه می‌خواندیم وقتی به بحث معاد رسیدیم درس را تعطیل کردند و هیچ گاه علت را بیان نکردند. (استاد رمضانی: ملاحظه می‌کنید که آیت الله سبحانی تصریح می‌کنند که علامه علت تدریس نکردن را هیچ گاه بیان نکرده‌اند و آنچه بعد از این می‌آید تحلیل، برداشت و کشف شخصی آیت الله سبحانی از عملکرد علامه است) فقط تنها چیزی که ما توانستیم کشف کنیم این بود که مرحوم علامه معاد صدر المتالهین را قبول نداشت چون با ظواهر آیات تطبیق نمی‌کرد البته صدرالمتالهین خیلی تلاش کرد تا بگوید معادی که او آورده بر گرفته از قرآن است و از قرآن استخراج شده است و بر آیات قرآن تطبیق دارد اما این معاد قرآنی نیست.

اولا: این تحلیل یا تعلیل که در صفحه ۲۲۴ نقل شده سخن علامه نیست بلکه مطلبی است که خود آیت الله سبحانی به آن رسیده بودند و ربطی به جناب علامه ندارد.

ثانیا: آقای حکیمی در صفحه ۲۲۶ همین کتاب در پاورقی که برای پاسخ به سوالات فردی آورده چنین می‌نویسد: گویا ایشان (یعنی شخصی که به او پاسخ می‌دهد) سخنان آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی را نخوانده که نقل می‌کند علامه طباطبایی خود معاد اسفار را تدریس نمی‌کرد و سپس آقای حکیمی داخل پارانتز می‌نویسد: (چه خصوصی و چه عمومی)

آنچه همه از جناب علامه طباطبایی نقل کرده‌اند عدم تدریس عمومی معاد بوده است نه عدم تدریس معاد چه عمومی و چه خصوصی! جناب آقای حکیمی! علی‌رغم بزرگواری جنابعالی و احترامی که برای شما قائلم عرض می‌کنم: کلمه (چه خصوصی) را چگونه دریافتید؟

عمومی را از سخنان آیت الله سبحانی و دیگران – مانند حضرت استاد علامه حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله انصاری شیرازی – شنیده‌ایم ولی خصوصی را نشنیده‌ایم بلکه آنچه شنیده‌ایم دقیقا برخلاف گفته شماست، شما آن را از کجا فهمیده‌اید؟ آیا برای اثبات این مطلب مدرکی هم دارید؟ خواهشمندیم اگر دارید آن را ارائه کنید.

ثالثا: جناب آقای حکیمی باید بدانند که قبول داشتن معاد اسفار احتیاج به تقیه دارد نه قبول نداشتن آن. خیلی‌ها که آن را قبول ندارند به صورت علنی و در همه جا اعلام می‌کنند که این معاد، معاد قرآنی نیست و این نیازی به تقیه  کردن ندارد؛ اما اگر معاد اسفار را بپذیری ولی زمینه را برای اظهار و تبیین فراهم نبینی تقیه می‌خواهد. یادتان نرود که خود شما از آیت الله سبحانی نقل کردید که علامه هیچگاه علت را بیان نکردند.

رابعا: اینجانب پس از انتشار این مطلب از آیت الله سبحانی در همان سال ۶۸ خدمت علامه حسن زاده آملی رسیدم و از ایشان شرح داستان تدریس و عدم تدریس معاد اسفار را خصوصی یا عمومی و نیز قبول داشتن یا قبول نداشتن آن را توسط علامه طباطبایی، جویا شدم. ایشان فرمودند علامه طباطبایی معاد را به صورت عمومی تدریس نمی‌کرد اما به صورت خصوصی آن را برای افراد مورد اعتمادشان ـ از جمله از خود ایشان (آیت الله حسن زاده)، آیت الله جوادی آملی، آیت الله انصاری شیرازی و برخی از بزرگان دیگر را نام بردند ـ تدریس می‌کردند و نیز آن را قبول داشتند لیکن چون عرصه را مناسب نمی‌دیدند و تکفیرها و بد فهمی‌ها و کج فهمی‌ها را که مشاهده می‌کردند صلاح ندیدند این امر علنی باشد.

خامسا: از آیت الله جوادی آملی و آیت الله انصاری شیرازی نیز نقل شده که ما معاد اسفار را در خدمت علامه طباطبایی خوانده‌ایم.

همچنین از حضرت آیت الله جوادی آملی به چند تعبیر شنیده‌ام که می‌فرمودند: ما خدمت علامه طباطبایی عرض کردیم تا کی حوزه‌ها از دروس مربوط به معاد محروم باشند؟ علامه فرمودند هنوز روزی‌شان نشده و در یک تعبیر دیگر از قول ایشان فرمودند: هنوز حوزه‌های علمیه ما در فهم دقائق معاد در حد طفولیت و بچگی بسر می‌برند. پس علامه طباطبایی، تدریس خصوصی معاد اسفار را داشته‌اند و آن را نیز قبول داشته‌اند.